تبلیغات
آخـرین پیام آور آسمانی
با نام خدا آغاز میکنیم...

كشف اسرار با مَركب آسمانى !

حضرت موسى بن جعفر به نقل از پدران بزگوارش علیهم السّلام ، از جابر بن عبد اللّه انصارى حكایت نماید:
روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله ، به مسجد آمد و نزد ما نشست و فرمود: برنامه اى از طرف خداوند متعال نازل شده است ، جهت اجراء آن علىّ بن ابى طالب علیه السلام را بیاورید.


لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

پس سلمان فارسى به دنبال آن حضرت رفت ، هنگامى كه علىّ علیه السلام نزد رسول خدا صلوات اللّه علیه آمد، با یكدیگر خلوت كرده و مطالب سرّى را براى علّى علیه السلام بیان نمود و ما متوجّه آن سخنان نشدیم ، فقط مشاهده كردیم كه حضرت رسول سخت عرق كرده و قطرات عرق از پیشانى و صورت مباركش ، همچون دانه هاى درِّ شفّاف سرازیر است
و چون اسرار ایشان پایان یافت ، به حضرت علّى علیه السلام فرمود: آن ها را حفظ و رعایت نما كه بسیار مهمّ خواهد بود.

بعد از آن اظهار نمود: اى جابر! ابوبكر و عمر را بگو تا نزد ما آیند.

پس به سراغ آن ها رفتم و پیام حضرت رسول را رساندم ؛ و هر دو حاضر شدند، سپس حضرت فرمود: به عبدالرحمان هم بگوئید بیاید؛ او هم آمد.

بعد از آن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، به سلمان فارسى خطاب كرد و فرمود: برو نزد امّ سلمه و یك عدد فرش خیبرى از او بگیر و بیاور.

وقتى سلمان فارسى آن فرش را آورد، حضرت دستور داد تا فرش را پهن كنند و هر نفر در گوشه اى ، روى آن بنشیند؛ پس ابوبكر و عُمر و عبدالرحمان در سه گوشه آن نشستند.

و بعد از آن حضرت رسول با سلمان فارسى خلوت كرد و اسرارى را برایش بیان نمود و در پایان فرمود: در چهارمین گوشه فرش بنشین ؛ و به حضرت علّى علیه السلام نیز دستور داد: در میانه و وسط آن فرش بنشین ؛ وآنچه برایت گفتم بگو، كه در این صورت بر هر كارى و هر حركتى قادر خواهى شد. در این لحظه ، آن سه نفر گفتند: این از خصوصیّات علىّ است ؟!

حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: بلى ، قدر و منزلت او را بشناسید و احترام او را رعایت كنید.
جابر انصارى گوید: بعد از آن ، فرش حركت كرد و در آسمان ها به پرواز در آمد و چون پس از مدّتى به زمین باز گشت ، از سلمان فارسى شنیدم كه گفت :

پس از پرواز به آسمان ها، در گوشه اى از زمین كنار غارى فرود آمدیم و طبق دستور حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، به ابوبكر گفتم : به افرادى كه داخل غار هستند، سلام كن و چون سلام كرد جوابى نشنید.

سپس به عمر گفتم كه سلام كند، او هم پس از سلام جوابى نشنید، همچنین عبدالرحمان سلام كرد و نیز جوابى داده نشد، بعد از آن خودم سلام كردم و جواب سلام من نیز داده نشد.

در نهایت به حضرت علىّ علیه السلام عرضه داشتم : اكنون شما بر اهل غار سلام نمائید؛ و چون همانند دیگران سلام كرد ناگهان درب غار گشوده شد و صدائى از درون آن به گوش ‍ رسید و نورى نمایان گردید به طورى كه آن سه نفر از وحشت پا به فرار گذاشتند.

من به ایشان گفتم : آرام باشید، فرار نكنید تا ببینیم چه خواهد شد و آن ها چه مى گویند.

سپس حضرت علىّ علیه السلام به اهالى درون غار خطاب نمود و فرمود: سلام بر شماها كه به خداى یكتا ایمان آورده اید.

در همین لحظه از درون غار گفته شد: سلام بر تو اى امام متّقین !

ما شهادت مى دهیم كه پسر عمویت پبامبر خدا است و تو امام و پیشواى مسلمین هستى ؛ و ولایت و خلافت پس از رسول خدا تنها مخصوص تو است نه دیگران .

بعد از آن ، هر سه نفر به حضرت علىّ علیه السلام گفتند: ما نیز به آنچه اهل غار اظهار داشتند، ایمان داریم ؛ ولى هنگام باز گشت نزد رسول اللّه ، براى ما شفاعت نما؛ شاید كه از ما راضى شود.

پس از آن طبق دستور حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، روى همان فرش نشستیم و بعد از پرواز، مجدّدا جلوى مسجد فرود آمدیم و حضرت از منزل خارج شد و نزد ما آمد و فرمود: در این سفر چه گذشت ؟

آن سه نفر عرضه داشتند: یا رسول اللّه ! بر آنچه اهل غار شهادت دادند، ما نیز شاهد و مؤ من هستیم .

حضرت رسول صلوات اللّه علیه اظهار نمود: اگر ثابت قدم باشید، هدایت یافته و سعادتمند خواهید بود؛ و بدانید كه آنچه وظیفه رسالتم بود به شما ابلاغ كرده ام .

و در پایان فرمود: آن كسى كه ولایت و خلافت علىّ ( علیه السلام ) را بعد از من بپذیرد، پیروز و نجات یافته است .


       علی رضا
      10:57 ق.ظ -  یکشنبه 25 آبان 1393
برو به صفحه :