تبلیغات
آخـرین پیام آور آسمانی
با نام خدا آغاز میکنیم...

آغاز وحی

نخستین زمینه‌های حیات وحیانی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در غار حرا آغاز شد، آن زمان كه چهل سال از زندگی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گذشته بود، دربارة كیفیت اقامت آن حضرت در غار حرا و پیشینیة آن در جاهلیت، مطالب چندی در مآخذ تاریخی آمده كه نیاز به بررسی و تأمل دارد. اصطلاحاً اقامت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در غار حرا را «تحنّث» می‌گویند. در لغت، «حنث» به معنای گناه آمده و گفته‌اند كه تحنّث به معنای دوری از گناه و در معنای اثباتی خود، به معنای تعبد و عبودیت در درگاه خداوند است. این مفهوم در جاهلیت، برای «حنفا» شناخته شده بوده[1] و از جمله این سخن حكیم بن حزام كه او «در جاهلیت در مسایلی چند تحنّث می‌كرده همچون صله‌ی رحم و دادن صدقه»؛ بدین معناست كه به وسیله‌ی این امور تقرب به خداوند پیدا می‌كرده است.[2] به هر روی كاربرد كلمه تحنّث در تعبُّد، نوعی مجاز دانسته شده كه بر خلاف معنای حقیقی آن ـ گناه ـ در «اجتناب از گناه» بكار رفته است.[3]




غار حرا بر روی كوهی با همین نام است كه در فاصله دو فرسنگی شهر مكه، در ناحیه‌ی شمال شرق آن قرار گرفته[4] كه به نام كوه نور نیز شناخته می‌شود. این كوه در شمار برخی از كوههای مقدس یاد شده است. محتمل است كه این تقدس پیش از اسلام، حداقل برای حنفا شناخته شده بوده است. در حدیثی از انس آمده كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:آنگاه كه خداوند بر كوه طور تجلی كرد از تجلی خدا سه كوه برخاست در مكه كوه حِرا، ثبیر و ثور و در مدینه احد، وَرِقان و رضْوی.[5] گفته شده كه از جمله منبع تأمین سنگ خانة خدا كعبه، كوه حرا بوده است.[6] در نقل‌های دیگری نیز از كوه حرا در كنار كوه‌های مقدسی چون طور سینا و كوه جودی یاد شده است.[7] در متن مكتوبی كه عبدالمطلب با قبیلة خزاعه نوشته آمده است كه، تا وقتی كه كوه حرا و ثبیر پابرجا هستند ما با هم یكی خواهیم بود.[8] ابوطالب در شعری از سه كوه مقدس مكه چنین یاد كرده:
و ثورٍ و مَنْ أرسی ثبیراً مكانه و راقٍ لیرقی فی حراء و نازل[9]
در این باره كه آیا تحنّث در غار حرا یك سنّت مرسوم و جاری میان اعراب و یا قریش بوده، نمی‌توان اظهار نظر جدی كرد. پیشاپیش باید توجه داشت كه غار حرا ظرفیت بیش از چند نفر را نداشته و آن‌گونه كه در نقلها آمده، سنّت تحنث تنها در ماه رمضان بوده است. بدین ترتیب نمی‌توانسته سنت رایجی بوده باشد. ابن عباس می‌گوید: وقتی ماه رمضان فرا می‌رسید كسانی از قریش راهی حرا می‌شدند، یك ماه در آنجا اقامت می‌كردند و به فقیرانی كه نزد آنان می‌آمدند كمك می‌نمودند. این اقامت تا رؤیت هلال ماه شوال ادامه داشت. پس از آن به مسجد آمده، هفت بار طواف كرده و سپس به خانه می‌رفتند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز چنین می‌كرد.[10] این امر مربوط به شمار اندكی از قریش بوده و همان‌گونه كه گذشت به احتمال قوی، اختصاص به حنفا داشته است، به ویژه كه گفته شده: عبدالمطلب بُنیاد گذار این سنت بوده است.[11] هم‌چنین گفته شده است كه، دیگر متألهان نیز پس از وی چنین می‌كرده‌اند، اما تنها از دو نفر یاد شده: یكی ورقة بن نوفل و دیگر ابو امیة بن مغیره.[12]
در برابر این نقل‌ها، ابن حزم می‌گوید: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به تنهایی به غار حرا می‌رفت و خداوند علاقة این كار را در دل او انداخته بود، هیچ كس رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را به این كار دستور نداده، و هیچ كس پیش از وی این كار را نكرده بود كه وی به او تأسی جوید؛ این اقدامی بود كه تنها خواست خداوند بود. آن حضرت شب‌ها و روزهایی را در آنجا گذراند تا آن‌كه وحی بر او نازل شد.[13] آنچه قطعی است همین كه تنها رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین می‌كرده و بعید می‌نماید كه پیش از او چنین سنتی به صورت جدی وجود داشته باشد.
در بیشتر نقل‌ها آمده است كه آن حضرت در غار حرا تنها بوده و هر از چندی مقداری طعام از مكه برای او به غار آورده و پس از تمام شدن، بار دیگر برای چند روز چنین می‌كرده است. اما نقلی نیز حكایت از آن دارد كه خانوادة او نیز با وی بوده است.[14]
دربارة كیفیت تحنّث گزارشی به دست نیامد، جز آن‌كه به حدس قوی خلوت گزینی، تفكر در صنع الهی و عبودیت حق، مهم‌ترین اعمالی است كه در این‌گونه اعتكاف‌ها رایج است.[15]در واقع باید گفت این خلوت گزینی آغاز حیات روحانی و وحیانی رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی بر آن حضرت به شمار می‌رفته است. گفته شده كه نشستن در غار حرا همراه با سه چیز بوده: یكی خلوت، دیگری تعبد و سوم نگاه به كعبه از فراز غار حراء.[16]
نخستین آیات قرآنی در غار حراء بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل گردید. دربارة كیفیت اولین آشنایی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با وحی و حامل آن جبرئیل، روایات متعددی در منابع تاریخی و حدیثی آمده است. در این روایات علاوه بر جنبه‌های تاریخی، نكاتی وجود دارد كه مربوط به مباحث كلامی نظیر ماهیت وحی و همچنین عصمت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌شود. با توجه به اختلافی كه در مبانی مذاهب اسلامی دربارة مسائل فوق الذكر وجود دارد، روایت مزبور مورد تفسیرهای مختلف و حتی انكار قرار گرفته است.
در آغاز باید اشاره كنیم كه مجموع روایاتی كه دربارة نخستین وحی به دست آمده از چند نفر مشخص از صحابه است كه میان نقل‌های آنان نقاط اشتراك و افتراق چندی وجود دارد. راوی اصلی ابن اسحاق دربارة نخستین وحی عبید بن عمیر قتادة لیثی است. واسطة ابن اسحاق با عبید، وهب بن كیسان از موالی آل زبیر است. در این نقل پای عبدالله بن زبیر نیز در میان است، زیرا او از عبید می‌خواهد تا حكایت بعثت را نقل كند.[17] روایت دیگر از ابن اسحاق از زهری از عروة بن زبیر از عایشه است.[18] نقل دیگر واقعه از سلیمان شیبانی از عبدالله بن شداد است.[19] نقل دیگر از اسماعیل بن ابی حكیم از موالی آل زبیر است.[20] بلاذری نیز چند روایت از ابن عباس آورده است.[21] نقلی نیز از ابو مسیره دارد.[22] جابر بن عبدالله انصاری نیز از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آغاز وحی را گزارش كرده است.[23]
در مجموع این نقلها یك نكته مسلم است و آن حضور زبیری‌ها و وابستگان به آنها است. دو نفر از موالی آل زبیر به علاوه عبدالله بن زبیر، عروة بن زبیر و نیز عایشه (كه عبدالله بن زبیر فرزند خواهرش بود) در بیشتراین نقلها حضور دارند؛ به علاوه عایشه و ابن عباس هیچ كدام از لحاظ سنّی نمی‌توانسته‌اند خود راوی مستقل ماجرا باشند. البته رخدادهای دورة مكه در بسیاری از موارد این شكل را دارد. اشكال حضور آل زبیر در این واقعه تا حدودی مربوط به ورقة بن نوفل، خدیجه ـ سلام الله علیهاـ و حكایتی است كه در ارتباط با نبوت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ورقه نقل می‌كنند. می‌دانیم كه این طائفه، از تیرة بنی اسد و از طائفة قریش‌اند. به هر روی باید قسمت‌های مهم این روایت را نقل و سپس مروری بر آنها داشته باشیم.
عایشه می‌گوید: اولین وحی بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به صورت رؤیای صادقه بود كه در خواب بر وی الهام شده و در بیداری همچون سپیدة صبح محقق می‌باشد. آنگاه او علاقه‌مند به انزوا برای تحنث شده و چندین روز و شب در غار حرا ماند تا این‌كه ملك بر او فرود آمده به او گفت: بخوان؛ محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: نمی‌توانم بخوانم. ملك او را فشار داد و مجدداً از او خواست تا بخواند. و باز او همان پاسخ را داد و همان فشار را تحمل كرد. بار سوم ملك، آیات نخست سوره علق را بر وی تلاوت كرد. محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ وحشت زده و مضطرب به خانه بازگشت و گفت تا برای رفع اضطراب او را بپوشانند. خدیجه ماجرا را پرسید و وقتی تردید رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را دید گفت: خداوند تو را ضایع نخواهد كرد، تو اهل صلة رحم و صدقه بوده و مردی مهمان‌نواز هستی. آنگاه خدیجه نزد ورقه بن نوفل رفت و از او دربارة ماجرای فرود ملك پرسید. ورقه گفت: آن ملك همان ناموسی است كه بر موسی نازل شد. او آرزو كرد كه آن اندازه زنده بماند تا پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را یاری كند.[24]
این نقل كه مایة اولیة آن از عایشه است، با اختلاف چندی از طرق مختلف و در منابع متفاوت آمده است. روایات و نقلهای دیگر نیز كمابیش در برگیرندة همین موارد است جز آنكه در هر نقل قسمتی از این موارد با شدت بیشتر یا كمتری عرضه شده است. عبید بن عمیر می‌گوید: جبرئیل در حالی فرود آمد كه كتابی در دست داشت و از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ خواست تا بخواند. وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: قاری نیست، او را به حدی فشار داد كه محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ احساس كرد كه مرگ او را در آغوش گرفته است. آن حضرت در بازگشت صدای جبرئیل را شنید كه او را رسول الله خطاب می‌كرد، در حالی كه در هر گوشة آسمان ظاهر بود. روایت ابن عباس نقل همین قسمت اخیر است؛ یعنی پس از آن‌كه نخستین آیات بر آن حضرت نازل شد و در حال فرود از كوه، جبرئیل را در افق مشاهده كرده است.[25]
یك مشكل عمده در این نقلها عدم اطمینان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به نبوت خویش است كه آشكارا از لحاظ دینی و كلامی مشكل‌زاست. وسیلة اثبات این نبوت در روایات مربوط به آغاز وحی، ورقة بن نوفل و در برخی روایات نُسطور، عدّاس[26] و كسان دیگرند كه سرنوشت بیشتر آنها نامعلوم است. هنوز نیز روشن نیست كه ورقه دقیقاً چه شخصیتی داشته و چه زمانی درگذشته[27] و آیا بر نصرانیت مرده یا مسلمانان شده است. ابن عساكر می‌گوید: احدی نگفته است او مسلمان شده، در حالی كه برخی او را اولین مسلمان دانسته‌اند.[28] همانگونه كه اشاره شد تأكید بر نقش ورقه برای افزونی سهم بنی اسد در مسایل صدر اسلام است. پذیرفتن این امر كه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در شرایطی مبعوث شده كه آگاهی كافی دربارة وضعیت خویش نداشته دشوار به نظر می‌رسد. این امری است كه در نوع نقلهای مزبور كه از چند نفر مشخص و نوعاً ناصالح برای نقل وقایعِ نخستین وحی هستند، دشوار به نظر می‌رسد. مسأله دیگر فشار دادن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده، آن هم برای خواندن چیزی كه آن را نمی‌دانسته است. البته تحمل وحی امری دشوار بوده و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همواره در زمان اخذ وحی گرفتار تنش شدید جسمی می‌شده است.[29]
به هر روی آغاز وحی نمی‌توانسته برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ چندان عادی باشد اما نه به قیمت فراموشی ساده‌ترین اصول دینی و عقلی در امر وحی و نبوت. در روایاتی كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده، بر اطمینان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در برخورد با ملك وحی تأكید شده است. آن حضرت در برابر این سؤال كه رسولان چگونه رسالت خود را می‌شناسند فرمود: پرده از برابر آنان كنار می‌رود.[30] خداوند در قرآن بر این اطمینان تكیه دارد:«قل اننی علی بیّنة من ربّی»[31]، «قُلْ هذه سبیلی اَدْعوا الی الله علی بَصیرةٍ أنا و مَنِ اتبعنی.»[32]
مسأله ای كه درباره آغاز وحی، محل اختلاف واقع شده، زمان نزول اولین آیات و تاریخ بعثت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است. در شماری از روایات مربوط به تحنث رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در غار حرا، آمده است كه آن حضرت در ماه رمضان به عبادت در آنجا می‌پرداخته است. اگر در این سخن تردید نكنیم باید بپذیریم كه نخستین آیات سوره‌ی علق در ماه رمضان بر فراز كوه حرا بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شده است. ابن اسحاق این رأی را پذیرفته كه نزول نخستین آیات در ماه رمضان بوده است.[33] او به سه آیه‌ی قرآن استشهاد كرده، اول: «ماه رمضان كه در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن هدایت و جدا ساختن حق از باطل قرآن نازل شده است.»[34] دیگر سورة قدر كه در آن فرمود: «ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم». آیة سوم مورد نظر ابن اسحاق تعیین «یوم الفرقان» (روز قرآن) [35] در قرآن است كه همان «یوم التقی الجمعان» یعنی روز بدر (17 رمضان) می‌باشد. در آن آیه آمده است: «و اگر به خدا و آنچه بر بندة خود در روز فرقان، كه دو گروه به هم رسیدند، نازل كرده‌ایم ایمان آورده‌اید، بدانید كه هرگاه چیزی به غنیمت گرفتید، خمس آن از آن خدا و پیامبر و ذوالقربی و یتیمان و مسكینان و در راه ماندگان است» ابن اسحاق یوم الفرقان را نه روزی كه جنگ بدر اتفاق افتاد، بلكه روز قرآن كه همان هفدهم رمضان است می‌داند؛ یعنی روزی كه قرآن بر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شده است. این كه هفدهم رمضان از كجا مطرح شده، برگرفته از تطبیق آن بر روز بدر است كه در هفدهم رمضان سال دوم هجرت رخ داده است. روایتی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نیز حكایت از آن دارد كه نخستین نزول ملك بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ هفدهم رمضان بوده است.[36]
دربارة آیة سورة بقره كه نزول قرآن را در رمضان دانسته، گفته شده كه صراحت در نزول اولین آیات قرآنی دارد، لذا دیگر اقوالی كه نزول آیات را در وقت دیگر دانسته‌اند با این آیه مخالفت دارد.[37] اما برای آیة مزبور توجیهات دیگری نیز شده. از جمله آنكه مقصود، نزول همة قرآن در ماه رمضان در آسمان دنیاست كه پس از آن به تدریج بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شده است. شاهد آنكه، در سورة قدر نیز آمده است كه قرآن در شب قدر نازل شده و محتمل است كه مقصود همة قرآن باشد.[38] می‌دانیم كه همة قرآن نمی‌توانسته در همان آغاز وحی بر رسول نازل شده باشد. گویا روایت بیت المعمور كه محل نزول قرآن دانسته شده برای رفع همین دشواری بوده است، روایتی كه بنا به نظر بسیاری از محققان، به دلیل تشتت در اصل نقل‌های مربوط به بیت المعمور قابل قبول نیست.
به هرروی ممكن است گفته شود كه نخستین آیات در شب قدر در ماه رمضان نازل شده و آیة نازل شده، تطبیق داده شود. مشكل آن است كه چگونه این عقیدة اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ كه بعثت در بیست و هفتم ماه رجب بوده با نزول نخستین آیات در ماه رمضان قابل جمع است. گویا تنها راه آن است كه نخستین آشنایی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ با ملك را پیش از نزول آیات نخست سورة علق بدانیم. این مطلبی كه در برخی از نقل‌ها نیز آمده است.[39] بر این اساس، پیش از نزول نخستین آیات، زمینة آشنایی با وحی برای رسول فراهم شده است. برخی از اهل سنت نیز كه گفته‌اند بعثت در ربیع الاول بوده، به همین ترتیب سخن خود را با نزول نخستین آیات در ماه رمضان جمع كرده‌اند.[40] در واقع با این نظر، تاریخ بعثت، پیش از نزول اولین آیات دانسته می‌شود. گفته شده پس از نزول نخستین آیات، برای مدّتی وحی منقطع شده است. دربارة این فترت، اقوال متفاوتی هست. سه سال، دو سال و نیم، یك سال،[41] چهل روز (عقیدة ابن عباس) ، پانزده روز (ابن جوزی و فرّاء) و سه روز (مقاتل ابن سلیمان).[42]
دربارة تعیین دقیق مدت این فترت، نمی‌توان اظهار نظر كرد؛ زیرا اختلاف نظر به حدی است كه جمع میان آنها ناممكن است. قاعدتاً باید میان نزول سورة علق و سورة مدثّر كه گفته شده پس از انقطاع وحی بوده، فاصله‌ای طولانی باشد.[43] اما این‌كه این فاصله چقدر بوده، تنها می‌توان گفت كه نباید طولانی باشد. دربارة فلسفة این فترت گفته شده است كه هدف آمادگی روحی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پس از نزول نخستین آیات بوده است.[44]بعدها نیز چندین بار نزول وحی به تأخیر می‌افتاد و سبب انگیزش مشركان بر ملامت می‌شد كه از جملة آنها اشارتی است كه در سورة «الضحی» وجود دارد. این سوره نیز از سوره‌های قدیمی دورة مكه می‌باشد. در آنجا در برابر ملامت مشركان به تأخیر وحی بوده كه خداوند فرمود: «سوگند به آغاز روز و سوگند به شب چون آرام و در خود شود، كه پروردگارت تو را ترك نكرده و بر تو خشم نگرفته است.»[45]
معمولاً نزول وحی بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همراه با ظهور حالات خاصی در آن حضرت بود. در آن لحظه چهرة حضرت برافروخته شده، لرزش بر بدنش عارض می‌گردید، عرق بر پیشانی‌اش نشسته و چشمهایش بسته می‌شد و پس از مدتی به حال اول بازگشته و آیات وحی شده را بر اصحابی كه در اطرافش بودند، باز می‌خواند. در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده: این نوع وحی در وقتی بوده كه خدا بدون واسطه با رسول خود سخن می‌گفته است.[46] در مواردی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خواندن آیات شتاب می‌كرد و لذا خداوند فرمود: «و لا تَعْجَلْ بالقرآنِ مِنْ قبلِ أنْ یُقْضی الَیْك وحْیُهُ و قُلْ ربِّ زِدْنی عِلْماً، و پیش از آن‌كه وحی به پایان رسد در خواندن قرآن شتاب مكن و بگو: ای پروردگار من، بر علم من بیفزا.»[47] شاید دلیل آن در این آیه آمده باشد كه فرمود: « لا تُحَرِّك به لسانَكَ لِتَعْجَلَ بِه، إنّ عَلَیْنا جَمْعَهُ و قرآنَهُ فَإذا قَرَأناهُ فَاتّبعْ قُرآنَهُ، به تعجیل زبان به خواندن قرآن مجنبان، كه گرد آوردن و خواندنش بر عهدة ماست، چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروی كن».[48]

[1] . ابن هشام درباره‌ی معنای تحنث می‌گوید: عرب می‌گوید: التحنث و التحنف؛ آنان فاء را به ثاء تبدیل كرده‌اند مثل: جدث و جدف كه معنای قبر می‌باشد (السیره النبویه ج1، ص235) بدین ترتیب اساساً كلمه حنث همان حنف است.
[2] . تاج العروس، ج5، صص225ـ224 گفته شده است كه كلمه تحنث معرب یك اصل عبری است كه «یحینوت» یا «تحینوث» می‌باشد. این كلمه در عبری به معنای اعتكاف و توجه به خدا با نماز و دعا می‌باشد؛ نكـ : تاریخ العرب فی الاسلام، ص163.
[3] . نمونه‌ی دیگر آن این جمله است كه «فلانٌ یتجنس»، درباره كسی است كه درصدد تطهیر نجاست بر می‌آید.
[4] . درباره محل دقیق آن نكـ : اخبار مكه، ج2، ص288؛ المعجم البلدان، ج2، ص233، اكنون در محدوده شهر قرار گرفته است.
[5] . اخبار مكه، ج2، ص 281، كتاب مناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیره، ص 406.
[6] . اخبار مكه، ج1، ص222.
[7] . نكـ : اخبار مكه، ج1، ص 36؛ كتاب اماكن و مناسك طرق الحج. ص 481.
[8] . المغازی، ج2، ص 781.
[9] . السیرة النبویه؛ ابن هشام، ج1، ص135.
[10] . انساب الاشراف، ج1، ص105.
[11] . السیرة الحلبیه، ج1، ص 237، سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص 319، گفته‌اند كه قریش به آن جهت كه اول بار عبدالمطلب در غار حرا تحنث كرده بود، حق تقدم رفتن به غار را برای محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ كه نوادة او بود حفظ می‌كردند.
[12] . همان.
[13] . جوامع السیرة النبویه، ص 36.
[14] . السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص236؛ سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص312؛ در برخی موارد با همسر و گاهی با فرزندان؛ نكـ: السیرة الحلبیه، ج1، ص237.
[15] . نكـ : السیرة الحلبیه، ج1،صص 237ـ 236.
[16] . سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص319.
[17] . السیرة النبویة، ابن هشام، ج1،ص 235؛ تاریخ الطبری، ج2، صص 301ـ 300.
[18] . تاریخ الطبری، ج2، صص 299 ـ 298؛ مغازی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ عروة بن زبیر، صص 102، 100؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج2، صص 137 ـ135. این نقل را بخاری و مسلم نیز آورده‌اند. در برخی مصادر(مثل: دلائل النیوة، ج2،صص 144 ـ 143) مستقیماً از قول زهری روایت شده است.
[19] . همان، صص 300 ـ 299.
[20] . همان، صص 303 ـ302.
[21] . انساب الاشراف، ج1، صص 105 ـ 104 ش 195 ـ 190؛ طبقات الكبری، ج2،صص 195 ـ 194.
[22] . انساب الاشراف، ج1، ص 105، ش 193.
[23] . دلائل النبوة، بیهقی، ج2،ص 139، (در پاورقی از بخاری نیز نقل شده است) دربارة دیگر اسناد واقعه نكـ : سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص 311.
[24] . دلائل النبوه، ج1، صص 137، 135.
[25] . انساب الاشراف، ج1،ص 104.
[26] . عداس بعدها در جریان طائف مسلمان شد، مورخان در بیان اسلام او هیچ اشاره‌ای به سهم او در مورد آغاز وحی نمی‌كنند.
[27] . دربارة ادعاهای متناقضی كه دربارة اسلام و كفر وی شده و این كه او در همان آغاز مرده یا تا بعد از اجازه یافتن مسلمانان به جنگ زنده بوده و دیگر اخبار آشفته دربارة وی نكـ : الصحیح من سیرة النبی، ج1، صص 229ـ 228. جالب است كه اشعاری از ورقه در باب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و اسلام نقل كرده‌اند كه محل تردید واقع شده است. نكـ : دلائل النبوه ، ج1،ص 150، البدایة و النهایه، ج3، ص13ـ10؛ سبل الهدی و ارشاد، ج2، صص318ـ317؛ و باز از نكات جالب آن‌كه: با این كه عموماً تصریح به عدم اسلام او شده، از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده كه او را در لباس سپید دیده و قاعدتاً بهشتی است (سبل الهدی، ج2، ص 1327)، اما ابوطالب كه كه تمام دورة بعثت حامی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بود در آتش است! آشكار است كه این اخبار جعلی است.
[28] . الاصابه، ج3، ص 633، ارشاد الساری، ج1، ص 67، به نقل از الصحیح، ج1، صص 289ـ 288.
[29] . در این باره گفته شده: فشار جبرئیل برای آن بود تا توجه رسول را از چیزهای دیگر دوركند، یا برای آن بود تا اهمیت تحمل وحی را به وی بنمایاند؛ وقتی روشن شد كه تحمل فشار را دارد بر او وحی را فرو فرستاد، برای توجیهات دیگر نكـ : سبل الهدی و الرشاد، ج2، صص 322ـ 321، خواهیم دید كه در نخستین آیات سوره مزمل نیز از وحی به عنوان «قول ثقیل» یاد شده است.
[30] . بحارالانوار، ج11، ص 56، و نكـ : ج18، ص 262؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص 201، التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص 49.
[31] . انعام، 57.
[32] . یوسف، 108، طبرسی در نقد روایت نقل شده از جابر بن عبدالله كه نوعی واهمه از اولین وحی را به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت داده می‌گوید: این صحیح نتواند بود زیرا خداوند جز با دلایل آشكار و نشانه‌های روشن به رسولش وحی نمی‌كند، به طوری كه رسول مطمئن است كه آنچه به او وحی می‌شود، از ناحیه خداوند است، نكـ : مجمع البیان، ج10، ص 384؛ جواب شامی ( سبل الهدی، ج2، ص 326) از این اشكال به هیچ روی قانع كننده نیست كه اطمینان ورقه به نبوت محمد، بیش از اطمینان خود می‌باشد.
[33] . السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، صص240ـ239.
[34] . بقره، 185.
[35] . او فرقان را در این آیه به عنوان قرآن گرفته نه روز جدایی حق از باطل.
[36] . طبقات الكبری، ج1، ص194.
[37] . تاریخ العرب فی الاسلام، صص159ـ158.
[38] . این فقط یك احتمال است زیرا نمی‌توان گفت كه وقتی كلمة قرآن، بكار رفته آیا مقصود همة آن است یا بعض آن. در مواردی مثل سورة مزمل، بر آن مقدار اطلاق شد. كه تا آن زمان نازل شده بوده است (و رتّل القرآن ترتیلا)، در این صورت احتمال متن قابل قبول است، چون مقصود، همان مقداری بوده كه تا آن زمان نازل شده بود است.
[39] . الصحیح، ج1، ص195.
[40] . سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص340.
[41] . این عقیدة دكتر رامیار است نكـ : تاریخ قرآن، ص75.
[42] . سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص363 شامی عقیدة آخرین را قرین به صحت دانسته‌اند.
[43] . انساب الاشراف، ج1، ص108، قول دیگر اینكه بعد از انقطاع وحی اولین سوره‌ای كه نازل شد سورة «الضحی» بود، صص108ـ109 و در ص 109 از ابن عباس نقل شده كه، اولین سوره علق و بعد از آن نون و القلم و آنگاه مدثر و مزمل نازل شده است.
[44] . نكـ : تاریخ قرآن، رامیار، صص73ـ72.
[45] . الضحی، 1ـ3؛ ابن اسحاق این آیات را مربوط به همان فترتی می‌داند كه پس از نزول اولین آیات مطرح شده (السیرة النبویه، ج1، ص241) اما برخی آن را نمی‌پذیرند و سورة مدثر را سورة اول بعد از فترت می‌دانند.
[46] . بحار الانوار، ج18، صص256،268.
[47] . طه، 114.
[48] . القیامه، 19ـ17.


       علی رضا
      10:20 ق.ظ -  یکشنبه 2 خرداد 1395
برو به صفحه :