تبلیغات
آخـرین پیام آور آسمانی
با نام خدا آغاز میکنیم...

افرادى كه با رسول خدا(ص)ماندند

مورخین مانند یعقوبى و دیگران نوشته ‏اند:در آن گیر و دار تنها ده نفر بودند كه با پیغمبر ماندند و فرار نكردند و این ده نفر عبارت بودند از على(ع)،عباس بن عبد المطلب، ابو سفیان بن حارث بن عبد المطلب، فضل بن حارث، ربیعة بن حارث، عبدالله بن زبیر ،عتبة و معتب فرزندان ابو لهب، فضل بن عباس، ایمن بن ام ایمن و در این میان على(ع)از همه بیشتر دلاورى و تلاش داشت و دشمن را از جلوى پیغمبر دور می ‏نمود،گاهى خود را به عقب دشمن می‏زد و گاهى به سوى پیغمبر باز می ‏گشت تا از حال آن حضرت و سلامتى او مطمئن گردد ،و در این گیر و دار چهل تن از دشمنان را به خاك هلاك افكند و همه را از وسط دو نیم كرد.


لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ابن هشام در كتاب سیره از جابر بن عبد الله روایت كرده كه گفت:در میان لشكر هوازن مرد شجاع و تنومندى بود كه بر شترى سرخ مو سوار بود و پرچم سیاه رنگى در دست داشت و آن را بر سر نیزه بلندى كه داشت زده بود و آن پرچم را پیشاپیش هوازن می كشید و هر كس جلوى او می رفت با آن نیزه بر او حمله می ‏كرد و چون فرار می ‏كرد دوباره آن نیزه را بر سر دست بلند می كرد تا هوازن به دنبال او بیایند.

این مرد همچنان به كار خود مشغول بود كه ناگاه على بن ابیطالب با مردى از انصار به قصد كشتن او پیش رفتند و على(ع)از پشت سر بدو حمله كرد و شترش را پى كرد و آن مرد به زمین افتاد،سپس مرد انصارى با شمشیر او را از پاى در آورد.

و در ارشاد مفید نام این مرد هوازنى را ابو جرول ذكر كرده و قتل او را به على(ع)بتنهایى نسبت می ‏دهد، چنانكه ابن اثیر نیز قاتل او را على(ع)ذكر كرده است.

دو تن از زنان فداكار

در تواریخ و روایات نام دو زن نیز در لشكر اسلام ذكر شده كه در جنگ حنین بودند و با رسول خدا(ص)پایدارى كرده و منهزمین را ملامت و سرزنش می ‏كردند یكى نسیبه دختر كعب و دیگرى ام سلیم دختر ملحان.

در تفسیر قمى آمده كه نسیبه وقتى دید مردم فرار می كنند خاك به روى منهزمین می ‏پاشید و می ‏گفت:به كجا فرار می كنید؟ آیا از خدا و رسول او می ‏گریزید؟ و در این وقت عمر را دید كه می گریزد، بدو گفت:واى بر تو این چه كارى است كه می ‏كنى؟عمر گفت:این امر خداست!

و در سیره ابن هشام آمده كه رسول خدا در آن وقت نظر كرد و چشمش به ام سلیم دختر ملحان افتاد كه با شوهرش ابو طلحه به جنگ آمده بود و در همان حال فرزندش عبد الله بن ابى طلحه را حامله بود، رسول خدا(ص)دید این زن به وسیله بردی  و پارچه بلندی كمر خود را بسته و براى آنكه شترش از دست او فرار نكند انگشتان خود را در سوراخ بینى شتر فرو برده و محكم آن شتر را نگاه داشته است و در دست دیگرش خنجرى است.

پیغمبر فرمود:ام سلیم هستى؟

گفت:آرى اى رسول خدا پدر و مادرم به فدایت، امروز همان گونه كه دشمنان تو را باید كشت این مردمى را نیز كه تو را واگذارده و فرار كردند باید كشت و من می ‏خواهم آنها را به قتل برسانم زیرا اینان نیز سزاوار كشته شدن هستند.پیغمبر فرمود:اى ام سلیم خدا ما را كفایت می ‏كند.

ابو طلحه شوهرش پرسید:این خنجر چیست كه در دست دارى؟

ام سلیم گفت:آن را به دست گرفته ‏ام تا اگر مشركى به من نزدیك شد شكمش را با آن پاره كنم.

كمك الهى و مراجعت منهزمین

قرآن كریم در سوره مباركه توبه وقتى اشاره به داستان جنگ حنین می كند و سختى كار و فرار مسلمانان را بیان می دارد به دنبال آن فرماید:

«ثم انزل الله سكینته على رسوله و على المؤمنین و أنزل جنودا لم تروها و عذب الذین كفروا و ذلك جزاء الكافرین »

[سپس خداى تعالى آرامش خود را بر پیغمبر و مؤمنان نازل فرمود،و لشكریانى كه شما نمی دیدید فرو فرستاد و كافران را معذب ساخت و جزاى كافران این چنین است.]

بارى نصرت الهى فرود آمد و صداى بلند و پى در پى و رساى عباس بن عبد المطلب به گوش فراریان رسید و انصار را به خود آورد كه پس از آن همه فداكاریها كه در راه اسلام داشتند این چه فرار ننگینى است كه در این معركه می ‏كنند و از این رو به سوى دره حنین بازگشته غلاف شمشیرها را شكستند و صداها را به«لبیك،لبیك»بلند كردند و با شمشیرهاى برهنه از هر سو به دشمن حمله‏ ور شدند، صحنه جنگ كه داشت به سود دشمن پایان می ‏یافت تدریجا عوض شد و مسلمانانى كه غالبا از انصار مدینه بودند و به میدان جنگ باز می گشتند به جبران فرارى كه كرده بودند بسختى در برابر دشمن پایدارى كرده و صفوف آنها را به هم ریختند و جنگ سختى از نو در گرفت.

رسول خدا(ص)به عباس فرمود:اینها كیان‏اند؟عرض كرد:انصار هستند،پیغمبر فرمود:«اكنون تنور جنگ گرم شد»!

هوا دیگر روشن شده بود و معركه جنگ بخوبى دیده می شد و برق شمشیرها به چشم می ‏خورد و صداى چكاچك ابزار جنگى و سپرها به گوش می رسید،قبایل هوازن كه به این زودى حاضر نبودند پیروزى به دست آورده را از دست بدهند سخت مقاومت می كردند، از آن سو از طرف پیغمبر اسلام اعلام شد«هر كس كافرى را بكشد جامه و اسلحه‏اش از آن اوست»و این خبر براى مقاومت تازه مسلمانان مكه كه اكثرا به فكر غنیمت به جنگ حنین آمده بودند مؤثر بود و آنها را به صورت نیروى امدادى از پشت جبهه جنگ باز گرداند،دیگر نیروى دشمن ضعیف شده بود و با دادن تلفات‏ سنگین تاب مقاومت نیاورده رو به فرار گذارد و هر چه اموال و احشام و زن و فرزند داشتند همه را به جاى نهادند و به سه دسته تقسیم شده و هر دسته از آنها به سویى گریختند.

تنها از یكى از قبایل ثقیف به نام«بنى مالك»هفتاد نفر كشته شد و از قبیله‏ هاى دیگر نیز گروهى به قتل رسیده و در آن میان درید بن صمه نیز به دست یكى از جوانان مسلمان به نام ربیعة بن رفیع سلمى به قتل رسید.

غنایم جنگ و كشتگان

در این جنگ بزرگترین غنیمت به دست مسلمانان آمد،زیرا همان طور كه گفته شد مالك بن عوف دستور داده بود لشكریان هر چه دارند همراه خود بردارند كه به خاطر آنها بهتر پایدارى و مقاومت كنند از این رو مورخین می ‏نویسند در این جنگ 6000 اسیر، 24000 شتر، 40000 گوسفند و 4000 وقیه نقره(كه هر وقیه 213 گرم است) نصیب مسلمانان گردید و چون رسول خدا(ص)براى تعقیب دشمن عازم طائف بود دستور داد موقتا تمامى غنایم را در«جعرانة»(1) بگذارند و اسیران را نیز در خانه ‏اى نگهدارى كنند و چند نفر را نیز براى حفاظت و نگهبانى آنها گماشت تا در مراجعت آنها را تقسیم كند.

اما كشتگان چنانكه از برخى تواریخ بر می ‏آید از دو طرف بسیار بوده،اما از هوازن و ثقیف تنها از یك قبیله هفتاد نفر به قتل رسیدند چنانكه در بالا نیز ذكر شد  و از مسلمانان نیز همان طور كه از برخى تواریخ نقل شده جمع زیادى به شهادت رسیدند(2) ،اما ابن هشام و یعقوبى و طبرى نام شهداى مسلمانان را چهار تن ذكر كرده بدین شرح:

ایمن بن ام ایمن از بنى هاشم ، یزید بن زمعة بن اسود از اهل مكه ،سراقة بن‏حارث از انصار مدینه و ابو عامر اشعرى.

تعقیب از دشمن

همین كه قبیله ‏هاى هوازن و ثقیف با دادن تلفات سنگین و به جاى گذاردن غنایم بسیار فرار كردند،رسول خدا(ص)دستور داد آنها را تعقیب كنند و تا شكست كامل به دنبال آنها بروند،ابو عامر اشعرى با برادرش ابو موسى اشعرى به دنبال گروههایى از دشمن كه خود را به«اوطاس»رسانده بود رفتند و در آنجا جنگ سختى میان ایشان و فراریان درگرفت كه ابو عامر فرمانده لشكر اسلام در اثر اصابت تیرى به قتل رسید و برادرش ابو موسى به جاى او پرچم جنگ را گرفت و جنگید تا وقتى كه دشمن را بسختى شكست داد و تار و مار كرده آن گاه به نزد رسول خدا (ص)بازگشت.

مالك بن عوف نیز با گروه بسیارى به سوى طائف فرار كرد و چون دید سپاهیان اسلام او را تعقیب می كنند یكى دو جا نیز مقاومت كرد و چون دید تاب مقاومت در آنها نیست خود را به طائف رسانده و بر قبایل ثقیف در قلعه ‏هاى محكمى كه در طائف بود وارد شدند و چون می دانستند مسلمانان به سراغ آنها خواهند رفت به استحكام قلعه ‏هاى مزبور پرداختند.

جنگ طائف

رسول خدا(ص)چنانكه گفته شد دستور داد اسیران هوازن را با غنایم در«جعرانه»جاى دهند و خود در ماه شوال سال هشتم با سپاهیان اسلام به قصد تعقیب دشمن به سوى طائف حركت كرد، در سر راه به قلعه مالك به عوف رسید و دستور داد آن را كه خالى از سكنه بود ویران كنند تا پشت سر آنها پایگاهى براى دشمن نباشد و در وقت ضرورت نتوانند از آن به نفع خود استفاده كنند و همچنان تا پاى قلعه ‏هاى طائف پیش رفت.

مردم طائف كه از قبایل ثقیف بودند مردمى ثروتمند و جنگجو و قلعه‏ هاى محكمى داشتند و چون از ورود سپاهیان اسلام مطلع شدند از بالاى برجها شروع به‏ تیراندازى به سوى لشكر اسلام نمودند و در همان روز اول هیجده نفر از مسلمانان در اثر تیرهاى ایشان به قتل رسیدند، از این رو پیغمبر اسلام دستور داد لشكریان عقب نشینى كنند و اردوگاه خود را در جایى كه از تیررس دشمن دورتر بود قرار دهند،كه پس از اسلام اهل طائف،مردم شهر در آنجا مسجدى بنا كردند و هم اكنون بناى آن باقى است.

محاصره قلعه ‏هاى مزبور بیش از بیست روز طول كشید و چون آذوقه فراوان در شهر و قلعه‏ ها اندوخته شده بود و دیوار و برج و باروى آنها نیز محكم بود و افراد قبیله ثقیف نیز مردمانى جنگجو و سخت بودند كارى از پیش نمی ‏رفت.

مورخین نوشته‏اند:مسلمانان از منجنیق،«دبابه»و«ضبر»(3) نیز استفاده كردند اما قلعه‏داران ثقیف با ریختن آهنهاى گداخته و مفتول هاى آتشین بر روى«ضبر»ها از پیشروى سربازان اسلام به كنار برج و باروها جلوگیرى می ‏كردند و آنها را ناچار به عقب نشینى می ‏ساختند.

محاصره طول كشید قلعه ‏ها گشوده نشد و پیغمبر اسلام براى تسلیم دشمن اعلام كرد هر كس از حصار بیرون آید در امان است، به این امید كه لااقل غلامان و بردگان ثقیف كه جمعیت زیادى را تشكیل می دادند و افراد دیگرى كه نگران اسارت زنان و فرزندان خود بودند تسلیم شوند، اما بیش از بیست نفر كسى تسلیم نشد و هم آنها به پیغمبر گزارش دادند كه آذوقه بسیارى در انبارها ذخیره شده و قبایل ثقیف تصمیم به مقاومت زیادى گرفته‏ اند.

تهدید به ویران كردن تاكستان ها و انهدام باغ ها

در اطراف قلعه ‏هاى طائف تاكستان هاى زیادى بود كه متعلق به سران قبایل ثقیف و قریش بود و منبع در آمد بزرگى براى آنها به شمار می ‏رفت و یكى از رقم هاى مهم مال التجاره آنها، محصول كشمش همان تاكستان ها بود كه هر ساله به خارج صادر می شد.جمعى از مورخین نوشته ‏اند: به منظور تسلیم شدن مردم طائف پیغمبر اسلام براى آنها پیغام داد اگر تسلیم نشوید تاكستانها دستخوش حریق و ویرانى خواهد شد ولى آنها اعتنایى نكردند و ناگهان دیدند مسلمانان دست به كار تخریب و كندن تاكستان ها شدند از این رو پیغام دادند به خاطر خدا و خویشاوندى از این كار دست باز دارد و اگر مایل است آن تاكستان ها را براى خود بردارد اما ویران نكند،پیغمبر دستور داد از ویران كردن تاكستانها خوددارى كنند! اما چنانكه در داستان جنگ بنى النضیر گفته شد این كار از جهاتى مورد تردید است و پذیرفتن آن دشوار است، و بعید نیست ماجرا در همان محدوده و مقدار تهدید بوده و جنبه ارعابى داشته و كارى در این باره صورت نگرفته باشد.

ادامه محاصره با آن موقعیت كه پیش آمده بود بی ‏فایده می ‏نمود،زیرا پیغمبر اسلام از طرفى متوجه شد كه آذوقه و خوار و بار لشكریان اسلام رو به اتمام است و جنگ هاى بی ‏ثمر آن مدت روح یأس و خستگى در توده لشكریان ایجاد كرده و از سوى دیگر بیشتر سپاهیان براى بازگشت به«جعرانه»و تقسیم غنایم جنگ حنین بی تابى می كنند و قبایل ثقیف نیز خود را براى یك محاصره طولانى آماده كرده و به این زودى تسلیم نخواهد شد و از سوى دیگر ماه هاى حرام در پیش است و جنگ در آن ماه ها روا نبود و اگر محاصره و جنگ به ماه ذى قعده بكشد دشمن از یك حربه تبلیغاتی یعنى جنگ در ماه حرام علیه پیغمبر اسلام در میان اعراب استفاده خواهد كرد،از این رو تصمیم به بازگشت به مكه و«جعرانه»گرفت و جنگ طائف را به وقت دیگرى موكول كرده دستور حركت لشكریان به سوى مكه صادر شد و اعلان شد كه چون ماه ذى قعده در پیش است پیغمبر اسلام به قصد عمره به سوى مكه حركت می كند و پس از انجام عمره و گذشتن ماه هاى حرام دوباره به طائف باز خواهد گشت.

از حوادث ایام محاصره

شیخ مفید(ره)و طبرسى و دیگران از محدثین شیعه رضوان الله علیهم روایت ‏كرده ‏اند كه در ایام محاصره طائف، رسول خدا(ص)على بن ابیطالب(ع)را مأمور كرد تا براى ویران كردن بتخانه ‏ها و شكستن بت هاى آن حدود به اطراف طائف برود و على(ع)با جمعى كه در میان آنها ابو العاص بن ربیع داماد پیغمبر «شوهر زینب» بود به دنبال مأموریت رفت و همچنان در هر جا با بت یا بتخان ه‏اى رو به رو می شد آن را شكسته و ویران می كرد و در یكى از جاها با مقاومت گروهى از قبیله«خثعم» مواجه شد و یكى از دلیران و شجاعان آنان به نام«شهاب»براى جنگ بیرون آمد و مبارز طلبید و كسى از مسلمانان به جنگ او نرفت تا اینكه خود على(ع)به میدان جنگ او آمد و ابو العاص پیش آمده خواست تا مانع از مقاتله حضرت با آن مرد شود ولى امیر المؤمنین (ع)حاضر نشده پیش رفت و او را به قتل رسانیده همراهانش گریختند.

چون به نزد رسول خدا(ص)بازگشت پیغمبر كه او را دید تكبیر گفت و دست او را گرفته به كنارى برد و با یكدیگر خلوت كرده مشغول گفتگو شدند و چون گفتگوى خصوصى آن حضرت با على بن ابیطالب (ع)به طول انجامید عمر بن خطاب پیش رفته و از روى اعتراض گفت:

آیا با او تنها خلوت كرده ‏اى و ما را در گفتگوى با او دخالت نمی ‏دهى؟

پیغمبر(ص)در پاسخ او فرمود:

«ما أنا انتجیته بل الله انتجاه»!

[من نیستم كه با او گفتگوى خصوصى دارم بلكه خداست كه با وى گفتگوى خصوصى دارد؟]

عمر با ناراحتى روى خود را برگرداند و گفت:آرى این سخن مانند همان سخنى است كه پیش از واقعه حدیبیه به ما گفتى:كه ما در حال امنیت با سر تراشیده به مسجد الحرام خواهیم رفت و آخر هم نرفتیم؟

حضرت فرمود:من كه نگفتم همان سال خواهیم رفت!

پی ‏نوشتها:

1.نام جایى است بین مكه و طائف و به مكه نزدیكتر است تا به طائف.

2.در كتاب زندگى محمد(ص)دكتر هیكل نقل شده كه دو قبیله از قبایل مسلمان به قدرى از مردانشان كشته شده بود كه نابود شدند یا نزدیك بود نابود شوند و روى قاعده نیز بعید نیست این قول صحیح تر باشد تا قول ابن هشام و دیگران.

3.ضبر و دبابه نوعى وسایل جنگى بوده كه به صورت نوعى كندو از چوب می ‏ساختند و روى سرپوش آن را با چرم هاى ضخیم می ‏پوشانیدند و سربازان براى رخنه كردن به قلعه‏ هاى دشمن به داخل آن می ‏رفته و خود را به پاى دیوار قلعه می رسانده ‏اند، و به اصطلاح زره پوش هاى آن روز بوده است.

منبع:

کتاب درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام



برچسب ها : افرادى كه با رسول خدا(ص)ماندند , دو تن از زنان فداكار , كمك الهى و مراجعت منهزمین , غنایم جنگ و كشتگان , تعقیب از دشمن , جنگ طائف , تهدید به ویران كردن تاكستان ها و انهدام باغ ها ,

       علی رضا
      01:51 ب.ظ -  یکشنبه 11 مرداد 1394
برو به صفحه :