تبلیغات
آخـرین پیام آور آسمانی
با نام خدا آغاز میکنیم...

غزوه بدر صغرى

پیش از این در دنباله داستان جنگ احد ذكر شد كه چون ابو سفیان می ‏خواست از مدینه به مكه بازگردد فریاد زد:وعده ما و شما سال دیگر در بدر!

و پیغمبر(ص)نیز دستور داد پاسخ او را بدهند و آمادگى خود و مسلمانان را براى این جنگ به او اعلام كنند.

و چون موعد مزبور فرا رسید ابو سفیان با مشكلات زیادى كه در پیش داشت آماده حركت به سوى بدر شد و به گفته برخى از مورخین براى آنكه رسول خدا(ص)را از آمدن بدان سو بترساند و به وسیله ‏اى این جنگ را به تأخیر اندازد به نعیم بن مسعود اشجعى كه از مكه عازم مدینه بود گفت:

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.



نعیم!می‏توانى پیغامى از من براى محمد ببرى و كارى را كه می ‏گویم انجام دهى و من در عوض فلان مبلغ به تو بدهم!نعیم پرسید:چه پیغامى و چه كارى است؟ابو سفیان گفت:من با محمد و یارانش قرار جنگ در این وقت گذارده‏ام و امسال خشكسالى است و این كار براى ما زیانبار است،اما از آن سو می ‏ترسم محمد و یارانش روى وعده‏اى كه داریم به بدر بیاید و چون ببیند ما نیامده‏ایم بر ما دلیر شوند و از نظر سایر قبایل و عرب هاى دیگر نیز آمدن آنها و نرفتن ما صورت خوبى ندارد،از این رو می ‏خواهم تو به یثرب بروى و به هر زبانى كه می ‏توانى و به هر ترتیبى كه میدانى این جنگ را به تأخیر اندازى!

نعیم به مدینه آمد و خدمت پیغمبر اسلام رسید و آنچه توانست درباره اهمیت لشكر قریش و اسلحه و افراد سپاه فراوان آنها براى آن حضرت نقل كرد و مى‏خواست با این سخنان دروغ،آن حضرت را به نحوى از حركت به سوى بدر منصرف سازد،اما رسول خدا(ص)فرمود:قسم به آن خدایى كه جانم در دست اوست من به جنگ او خواهم رفت اگر چه هیچكس با من نیاید و سپس پرچم جنگ را بسته و به دست على(ع)داد و با یك هزار و پانصد نفر از مسلمانان از مدینه خارج شد و ده‏اسب نیز همراه داشتند.

و چون در بدر صغرى (1) گروههاى زیادى از قبایل عرب براى داد و ستد و تجارت و سایر امور اجتماعى جمع می ‏شدند مسلمانان اموال تجارتى و كالاهاى زیادى نیز همراه خود برداشتند تا در صورت امكان آنها را به فروش رسانده و به وسیله آن تجارتى نیز بكنند.

ابو سفیان نیز با دو هزار نفر سرباز و پانصد اسب از مكه خارج شد و تا«مر الظهران» (2) پیش رفت اما در آنجا سران لشكر را جمع كرده گفت:

باز گردید كه امسال به واسطه خشكسالى مصلحت نیست ما جنگ كنیم،و جنگ در سالى باید باشد كه حیوانات بتوانند از سبزى صحرا و برگ درختان بخورند و شما نیز از شیر آنها استفاده كنید.

به همین بهانه پس از چند روز گردش و خوشگذرانى و نوشیدن شراب آنها را به مكه بازگرداند و قریش كه چنان دیدند به عنوان سرزنش آنها را«جیش السویق»یعنى لشكر سویق (3)  نامیدند و گفتند:شما فقط براى خوردن سویق به این سفر رفتید.

رسول خدا(ص)نیز با مسلمانان روز اول ذى قعده به بدر رسیدند و به انتظار آمدن ابو سفیان هشت روز آنجا ماندند و مسلمانان هر روز در بازار بدر حاضر می ‏شدند و كالاهاى تجارتى خود را به قیمت زیادى فروخته و از این راه سود مالى فراوانى به دست آوردند و پس از هشت روز با تمام شدن بازار بدر آنها نیز به سوى مدینه بازگشتند و از نظر سیاسى هم مانند لشكریان فاتح در جنگ،به مدینه آمدند زیرا دشمن از ترس آنها در وعده‏گاه حاضر نشده بود .از این رو عظمت تازه‏اى در نظر عربها و قبایل اطراف پیدا كردند و آثار شكست احد را محو ساختند،و در برخى از تواریخ آمده كه صفوان بن امیة پیش ابو سفیان رفت و زبان به ملامت و سرزنش اوگشوده گفت:

این چه كارى بود كردى؟با اینان وعده جنگ گذاردى و تخلف كردى و همین سبب دلیرى و نیروى آنها می ‏گردد،و از این رو مشركان قریش در صدد جنگ تازه‏اى بر آمده و به تهیه لشكر و اسلحه براى جنگ احزاب پرداختند،و به گفته برخى از مورخین پس از مراجعت رسول خدا(ص)از بدر صغرى شخصى به نام معبد بن أبى معبد خزاعى كه در بدر حاضر بود و لشكر اسلام را مشاهده كرده بود به سرعت خود را به مكه رسانده و كثرت سپاه مسلمانان را كه در بدر بودند به اطلاع قریش رساند،و آنها را به فكر انداخت تا از قبایل اطراف و همدستان خود كمك بگیرند و از سران قریش و ثروتمندان و بلكه افراد معمولى نیز درخواست كمك مالى كنند و تا جایى كه مقدور بود اسلحه و سرباز تهیه كرده و جنگ احزاب را با آن سپاه مجهز به راه اندازند كه تفصیل آن را در حوادث سال پنجم خواهید خواند،ان شاء الله تعالى.

غزوه دومة الجندل

دومة الجندل نام جایى بوده در سر راه عراق و شام و نزدیكى مرزهاى روم شرقى در آن زمان،كه گروهى از اعراب بادیه نشین در آنجا سكونت داشتند و فاصله‏اش تا مدینه پانزده روز بوده .

به رسول خدا(ص)خبر رسید كه اعراب مزبور در صدد حمله به مدینه و جنگ با مسلمانان هستند و بدین منظور لشكرى تهیه كرده‏اند،پیغمبر اسلام گروهى از مسلمانان را برداشته و به عزم جنگ و سركوبى آنها،این راه طولانى و خشك و سوزان را پیمود ولى با دشمن برخورد نكرد،زیرا وقتى از آمدن لشكر اسلام با خبر شدند رعب و وحشتى در دلشان افتاد و اموال زیادى را به جاى گذاشته و فرار كردند و مسلمانان وقتى رسیدند كه از دشمن اثرى نبود و از این رو اموال ایشان به عنوان غنیمت نصیب مسلمانان گشته و پیروزمندانه به مدینه بازگشتند و ضمنا با پیمودن این راه طولانى و بى آب و گرماى سخت،طاقت و تحمل آنان را در این گونه مسافرتهاى جنگى نیز نشان داد و نفوذ اسلام را تا مرزهاى روم شرقى بسط و توسعه داد.

بحث درباره حرمت خمر

جمعى از اهل تاریخ و بسیارى از مفسرین در خلال حوادث سال چهارم هجرت،داستان تحریم شراب و حرمت خمر را نوشته ‏اند و معتقدند كه شراب در این سال حرام شد و پیش از آن حرمتى نداشته و آیاتى هم كه درباره آن نازل شده بود حمل بر كراهت كرده‏اند.اما با توجه به تمامى آیات و احادیثى كه درباره شراب و گناه آن در قرآن كریم و روایات وارد شده این مطلب بخوبى استفاده می ‏شود كه خداى تعالى در ضمن همان آیاتى كه در مكه بر پیغمبر نازل شد و پیش از هجرت،شراب را بر مسلمانان حرام كرده و اساسا حرمت شراب مانند حرمت زنا و عادات زشت دیگرى كه در مردم آن زمان مرسوم بوده از همان آغاز دعوت رسول خدا میان مردم مكه و قریش معروف بوده و آن را جزء قوانین و دستورهاى دین اسلام و آیین تازه‏اى كه محمد(ص)آورده بود می دانستند تا آنجا كه ابن هشام در سیره خود می ‏نویسد:

تنها چیزى كه مانع اسلام اعشى شاعر معروف عرب گردید همین موضوع حرمت شراب بود و شرح آن را چنین نگاشته است كه گوید:

پس از بعثت رسول خدا(ص)هنگامى كه آن حضرت در مكه بود اعشى به قصد تشرف به دین اسلام و ایمان به پیغمبر از میان قبیله خود حركت كرده به سوى مكه آمد و قصیده‏اى طولانى نیز در مدح آن حضرت سروده بود و چون به پشت دروازه مكه رسید به یكى از قرشیان برخورد كرد و آن مرد قرشى از او پرسید:به كجا مى‏روى؟

گفت:به مكه می روم تا به محمد ایمان بیاورم.

مرد قرشى(كه دید اگر اعشى مسلمان شود با معروفیتى كه دارد اشعار و زبان او كمك شایانى به پیشرفت اسلام خواهد كرد براى آنكه او را از این كار منصرف سازد)بدو گفت:

 محمد زنا را حرام كرده!

اعشى گفت:به خدا سوگند مرا به آن عمل نیازى نیست.

مرد قرشى گفت:او شراب را نیز حرام كرده؟!اعشى فكرى كرد و گفت:اما این یكى چیزى است كه به خدا سوگند من هنوز به طور كامل بهره خود را از آن نگرفته‏ام و با این ترتیب پس امسال را من باز مى‏گردم و تا سال دیگر بهره خود را از شراب مى‏گیرم و چون سال دیگر شد به نزد محمد می ‏آیم و مسلمان می ‏شوم.

این سخن را گفت و به خانه خود بازگشت و تصادفا همان سال مرگش فرا رسید و توفیق آن را نیافت كه سال دیگر به نزد آن حضرت بیاید و مسلمان شود و علاقه به شراب مانع اسلام او گردید.

و با توجه به این داستان معلوم می ‏شود موضوع حرمت شراب در اسلام پیش از هجرت نیز زبانزد مردم بود تا جایى كه دشمنان اسلام نیز آن را می ‏دانسته ‏اند،منتهى اگر بعضى از مسلمانان در اثر علاقه زیاد و یا عادت شدیدى كه نسبت به شراب داشته‏اند،آن را می ‏نوشیدند و براى سر و صورت دادن به این عمل خود اجتهادى هم درباره لفظ«اثم»كرده و آن را حمل بر كراهت كرده‏اند تا اینكه دستور اكید و صریحى در حرمت و نهى از شرب آن آمد مانند آیه 90 سوره مائده،این عمل مسلمانان و اجتهاد آنان را نمی ‏توان به حساب قرآن و اسلام گذارد،چنانكه در موضوع روزه نیز در آغاز،مجامعت با زنان در شب حرام بود ولى گروهى از جوانان و افراد دیگرى كه غریزه جنسى در آنها قوى بود نتوانستند خوددارى كنند و به تعبیر قرآن كریم به خود خیانت كردند تا آنكه آن حكم منسوخ گردید.

و شاهد بر اینكه شراب از آغاز بعثت رسول خدا(ص)حرام بوده و هیچ گاه در اسلام عنوان مباح و حلال نداشته است،روایات زیادى است كه در كتاب شریف كافى و تهذیب و كتابهاى دیگر حدیثى از ائمه بزرگوار دین(ع)رسیده كه از آن جمله حدیثى است كه كلینى(ره)و شیخ طوسى از امام باقر(ع)روایت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود:

«خداى تعالى هیچ پیغمبرى را به نبوت مبعوث نفرمود جز آنكه در علم خدا چنین بود كه چون دین او را كامل نمود حرمت خمر و شراب در آن دین بود و شراب همیشه حرام بوده است...»و در حدیث دیگرى كه كلینى(ره)از على بن یقطین روایت كرده این گونه است كه مهدى عباسى از حضرت موسى بن جعفر(ع)حكم شراب را پرسید:كه آیا شراب در كتاب خدا حرام شده است؟با اینكه مردم از آیات شراب نهى مى‏فهمند نه حرمت؟امام(ع)با قاطعیت فرمود:آرى در كتاب خدا حرام شده.پرسید:در كجاى كتاب خدا حرام شده؟حضرت فرمود:در آنجا كه خدا فرمود:

«قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغى بغیر الحق...» (4) و به دنبال آن امام(ع)فرمود:منظور از«اثم»در این آیه كه خدا آن را صریحا حرام فرموده شراب است به دلیل آنكه در جاى دیگر فرمود: «یسئلونك عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم كبیر و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما» (5) تا به آخر حدیث.

و با توجه به اینكه آیه اول در سوره اعراف آمده و آن سوره در مكه نازل شده بخوبى تفسیر آیه دوم را كه در سوره بقره و در مدینه نازل شده است می ‏كند،و به هر صورت از مجموع آیات و روایات بخوبى فهمیده می شود كه حرمت شراب از احكام معروف اسلام بوده و در همان آغاز بعثت،رسول خدا(ص)به دستور خداى تعالى آن را حرام كرده،منتهى برخى از مسلمانان كه نمی توانستند از آن دست بردارند بر خلاف دستور اسلام و با اجتهادى كه پیش خود در معناى كلام خدا می كردند آن را می ‏نوشیدند تا وقتى كه با شدت و تهدید بیشترى آیه سوره مائده آمد و دیگر نتوانستند به كار خلاف خود ادامه بدهند و به قول معروف در مقابل نص اجتهاد كنند.

و این اجتهاد كردن ها و محمل تراشیدن ها براى عمل خلافى چون نوشیدن شراب و شرب خمر اختصاصى به آن دسته از مسلمانان صدر اسلام كه ذكر شد نداشته بلكه همان طور كه در بالا شنیدند خلفاى عباسى و دیگران نیز كه از ترس مردم نمی ‏خواستند علنا با دستورهاى اسلام مخالفت كنند و از آن سو نمی ‏توانستند از هواهاى نفسانى و لذایذ نامشروع خود نیز دست بردارند براى سر و صورت دادن به گناه خود دست به تأویل آیات و روایات می ‏زدند و به میل خود آنها را تأویل و یا به عبارت واضح ترتحریف می ‏كردند و گاهى هم  همان گونه كه در روایات آمدهـنام«خمر»را به«نبیذ»تبدیل كرده و بی ‏باكانه می ‏نوشیدند.و البته اگر بخواهیم در این مقوله از قرآن و حدیث و تاریخ شواهد زیادترى بیاوریم از نگارش تاریخ و وضع تألیف كتاب خارج خواهیم شد و از این رو این گفتار را به همین جا خاتمه می دهیم و خواننده محترم را به كتابه اى مفصل دیگرى كه در این باره تألیف و تدوین شده حواله مى‏دهیم. (6)

پی ‏نوشتها:

1.بدر صغرى نام بازارى بوده كه از آغاز ذى قعده تا هشتم آن ماه بازار مزبور در بدر تشكیل می ‏شد و مانند بازارهاى دیگر عرب در آن چند روز مركز داد و ستد و سرودن اشعار و خطبه‏ ها و اظهار فضل قبایل و افراد بوده است.

2.نام جایى است در نزدیكى مكه.

3.سویق به معناى آرد و شراب هر دو آمده است و شاید معناى دوم مناسبتر باشد.

4.سوره اعراف،آیه .23

5.سوره بقره،آیه .219

6.در این باره می توانید به كتاب تفسیر شریف المیزان تألیف علامه طباطبائى،ج 2،صص 200 به بعد و ج 6،صص 124 به بعد مراجعه كنید.



برچسب ها : غزوه بدر صغرى , خمر ,

       علی رضا
      04:20 ب.ظ -  یکشنبه 4 مرداد 1394
برو به صفحه :